8 May

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

Give me the Night …

a Day of Days

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

حکایت من شده مثل جماعت آدمای عاقل و بالغی که منتظرن
یه بچه خنگ و احمق مثه من بلند شه از بین جمعیت داد بزنه
“ولی پادشاه که لخته!” جمعیت هم یه لبخندی بزنه…

دوم دی

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

رفتن به از ماندن
شعری که میخوانم
من مسافرم چیزی
جز رفتن نمیدانم
من جایی نمیشینم …
جایی نمیمانم …
دارم میرم …
روزهام همه ترس از
رسیدن شب بود
روز و شبم هر دو
در بند ظلمت بود
این تاریکی ممتد
اسمش شب جاده است …
دارم میرم …
دارم میرم از این شهر و
از این آشوب و این غوغا
دلم خسته است ولی روزهام
همه افسوس و نیست فردا
بجز کابوس یک بن بست … در پایان راه تلخ
دارم میرم …

خ.ک : کیوسک

جمعه 18 آذر 90

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

نمی دونم چقدر دیگه می تونم با این پاهای خسته ادامه بدم

نمی دونم چند بار دیگه می تونم تحمل کنم که زمین خوردن منو ببینی

نمی دونم تا کی می تونم تحمل کنم که منو انقدر خسته ببینی که خستگی های خودت یادت بره

نمی دونم

شاید بهتر باشه دفعه ی بعد که خوردم زمین دیگه بلند نشم تا تو هم دیگه نا امید شی و بذاری بری

تا بعدش منم پشیمون شم و با این پاهای خسته دنبالت بیام و زور بزنم بلکه دوباره خودمو بهت برسونم و …

خ.ک : یه ربط هایی هست

بین چیزهایی که هیچ ربطی به هم ندارن

ربط هایی که نه من ازشون سر در میارم ، نه تو ، نه خیلی های دیگه

جمعه اوایل آذر

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

گم شده آروم و راحت

واسه من زنجیر و بندی

بگذریم از من مثل ساعت

که گذشت بیست سال و اندی

ت.ف :چون نقش زدن بر تن سايه ، بر آنچه گذشت لعن و كنايه ، بر باد اگر رفتم و رفتي ، مغرور بمان و بي گلايه

By The Grace Of God

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

However one day
Black shadows darkened the light
Destruction of harmony
The horsemen began the sentenced
In the name of god
A battle against godless tribe
A dreadful pact
Lost a thousand innocent souls

A sea of blood was the price
What they must pay for their life
Swords of steal and crys of pain
The silence destroyed once again
No one reason, gave them the right
Fighting a defencless tribe

So they created a misantropic kingdom
Created from a see of dmide
Weeping children died by holy hands
Summoned in the name of jesus christ
Blood fillded heavens lie above destruction
A Shallow faith formed into hate

Die – by the grace of god
Destroyed by their hate
Die – by the grace of god
The mistakes of life

As they ride the hill
To the holy land
A thousand people die
As the angels cry

Lyrics by Graveworm

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

بیدار شو رفیق ، یه عمره خوابی
ب

Hearts of Gold May Go Cold

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

اگه یه روزی یه وقتی یه جایی یادت اومد

که یه روزی یه وقتایی یه کسی یه حرفایی می زد

و یه کارایی می کرد و یه جورایی دوستت داشت

که هیچ کس نمی زد و نمی کرد و نمی داشت

بدون اون روز دیگه یه کم خیلی دیر شده

اگه نیومد هم که هیچی، زندگی منتظر نمیمونه

شنبه 26 شهریور

نوشته شده در قسمت : دسته‌بندی نشده توسط : admin

اندر احوالات ما و دوستان…‏
- چی شد این ضبط Soloهاتون؟
= سر کار که انتظار نداری Solo ضبط کنم ها؟!‏
- چطور سر کار Porno میبینی Solo نمیشه ضبط کرد؟

هنوز این داستان ضبط دوستان ادامه دارد و ما در انتظار. شاید این جمعه بیاید…شاید!‏

زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود …!!!

فاصله ی MyBaby تا EasyLife ! همین است گذر عمر

ای که می تائی مرا
ای که می تائی مرا
کمتر بتا
کمتر بتا
خ.ک: حال که تائیده شدم می روی؟
خ.ک : آآآآآآی Motorola ATRIX 4G کجایی ؟

دوشنبه 7 شهریور

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

+ اینایی که -حالا تو هر زمینه ای- نشستن بیرون گود و کلا هیچ کار یا حرکت مثبت یا حتی انتقاد سازنده ای هم نکردن و نمیکنن ، و اصلا تواناییش رو ندارن و تنها کاری که بلدن اینه که هر چند وقت یه بار از خودشون یه نظری صادر کنن و بقیه رو تحقیر کنن و خودشونو بالاتر از بقیه نشون بدن و با توهم اسیر جو نشدن و همرنگ نشدن و پخته جوانب رو سنجیدن ارضا بشن، اگه بدونن که خارج از دایره خودشون و شش هفت نفر هم جنس خودشون چقدر حقیر و مضحک به نظر میان، هرگز لب به سخن نخواهند گشود

+ اینجا می‌نویسم برای اینکه یادم بمونه… تا راحت‌تر فراموش کنم

+ داستان از اول تا آخر یکیه.
- مسئولش هست و قیر هم داریم، قیف نداریم…
- قیر و قیف داریم ولی مسئولش رفته مرخصی(اتفاقا قبل رفتن برای شما هم سلام رسوند!)…
- قیف آمادست، مسئولشم هست آَممممما، قیر تموم کردیم…

خ.ک : اندکی متفاوت …

دوشنبه : 24 مرداد

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

وقتی اطرافت همه چی اونقدر خوبه که سیر شدی
می بینی تو انتظار یه اتفاق خوب پیر شدی
وقتی وجودت خالیه و از درون درد می کشی
چشم های پر اشکتو به شیشه های سرد می کشی
ترکم که کنی نور فانوس های دریا می میرن
موریانه های خیال قایق نجات رو می خورن
فرشته های دریایی من رو به موج ها می سپرن
امواج سهمگین وحشت من رو تا مرز مرگ می برن
خ.ک : بله … اینگونه است

شنبه بیست و پنج تیر

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

اصلا همه پستایی که تا حالا نوشتم یه طرف از امروز به بعد هم هرچی می نویسم همون طرف
منم که طبق معمول همین اطراف می گردم … که چی بشه نمی دونم
کلا هم بیخیال … اومده بودم اینجا از چیزایی حرف بزنم که خودمم نمی فهمیدمشون
اصلا کلا بیخیال … بعده چند روز که نت گیرم اومده …
ولش کن بابا اصن دارم جفنگ میگم …
و دیگه اینکه خودت چطوری ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خ.ک : بدرود پدر … بدرود

دوشنبه ششم تیر

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

تجربه های بزرگت را بگذار در کوزه و آبش را بخور ای من
این زندگی هیچگاه با تو کنار نخواهد آمد ای من
ریده ای ، ای من
برو بمیر ای من
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خ.ک : به خودم اعتماد کردم ، ولی خودم هیچ غلطی نکرد

جمعه بیست خرداد

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

When a man lies he murders
Some part of the world
These are the pale deaths
Which men miscall their lives
All this I cannot bear
To witness any longer
Cannot the kingdom of salvation
Take me home

Metallica – To Live Is to Die

یکشنبه 8 خرداد

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

I used to think there was a kind of bird that , once born , would keep flying until death. The fact is that the bird hasn’t gone anywhere. It was dead from the beginning

خ.ک : A Fei Zheng Chuan

خ.ک : ناراحتی واسه فوتبال ؟ هرگز ! فقط از این ناراحتم که بقول شاعر یخورده زیادی خوش آب و گلی ، به ما هم که پا نمی خوای بدی

خ.ک : دیگه چه خبر ؟ هیچی دیگه همین !

سه شنبه 6 اردیبهشت

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

آرزوهای سرکوب شده
خواسته های بی معنی
و هر روز تکرار مزخرفات روز قبل
عمری که نفهمیدم چجوری گذشت
هر وقت هر کاری می کنم بعدش به ــه خوردن می افتم که چرا اون کارو کردم
هر کاریم که نمی کنم و میگم کیه که دیگه حال داشته باشه ، بازم بعدش به ــه خوردن میافتم که چرا اون کارو نکردم …
کسی چه میدونه شاید همین فردا یکی یجوری از یه جایی پیدا بشه و منو از این خواب مسخره و کسالت بار بیدارم کنه
شایدم حال نداشتم که بیدار شم و خواب مسخره رو ادامه دادم

خ.ک: پیش میاد ، یعنی پیش اومده و همینجوری هم قراره ادامه پیدا کنه

جمعه بیست و شش فروردین

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

سوار تاکسی شدی و رفتی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خ.ک : نفهمیدی که یک لبخند ساده تو با من چه کارها که نکرد …

وسطای فروردین

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

شايد به مقصد رسيدم خودم هنوز نفهميدم
خ.ك : اي خاك بر سرم

دوشنبه

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

الان ساعت 01:25 صبح روزه دوشنبه ست و دقیقا یک ساعت و بیست و پنج دقیقه از 29 اسفند گذشته و دقیقا یک ساعت و بیست و پنج دقیقه و 45 ثانیه دیگه سال قراره تحویل بشه …
الان دقیقا تو چه سال و ماه و روزی از تاریخ هستیم واسه خودش نکته ایه که ذهن همیشه درگیر من رو بیشتر از پیش درگیر خودش کرده
خ.ک : کاملا واضح بود که خواستم فقط تو این بازه زمانی چیزی رو اینجا نوشته باشم… همین

No Country for Old Stories

نوشته شده در قسمت : روزنگار توسط : admin

این تویی ؟
اینا چرا … ؟
این عکس پدر و مادرته …
تو اینجا به دنیا اومدی …
این خونه رو یادته ؟
مادر بزرگت !!!
این اولین لباسته …
اینجا یاد گرفتی راه بری …
تازه داری غذا می خوری …
اولین باری که برف اومد …
چقدر خوشحال به نظر می رسی …
این اتومبیل رو یادته ؟
اینجا یکم بزرگتر شدی …
هم بازی هاتو دوست داشتی ؟
چرا اینجا ناراحتی ؟
اینجا داری تنبیه می شی !!!
احساس تنهایی می کنی ؟
کسی هست که باهاش حرف بزنی ؟
چیزی هست که بخوای بگی ؟
اینجا داری میری مدرسه … مدرسه رو دوست داشتی
این معلمت رو چطور ؟ میبینیش ؟ اذیتتم می کرد ؟
دلت چی می خواست ؟ بازی کنی یا مدرسه زودتر تموم شه ؟
مدرسه رو دوست داشتی …
اینجا چقدر ناراحتی !!! دلت برای کسی تنگ شده ؟
اینجا کسی رو از دست دادی ؟ پدر بزرگت ؟ مادر بزرگت ؟
چقدر واست مهم بود ؟
کسی بود که دوست داشته باشی کنارت باشه ؟
چیزی بود که بخوای بگی ؟
اینجا اولین بار شرمنده شدی
یادته چقدر خجالت کشیدی ؟
کسی بود که دوست داشته باشی کنارت باشه ؟
چیزی بود که بخوای بگی ؟
چقدر واست مهم بود ؟
این مسافرت رو یادته ؟
آره
خیلی خوش گذشت …
خیلی خوش گذشت …
خیلی …
آره … خیلی …
اینجا چقدر بزرگتر شدی ؟ چقدر فـــــــرق کردی !!!
یکمی مغرور به نظر میای !
این مهمونی چقدر خوب بود …
این آدما رو چقدر دوست داشتی …
این اولین کسیه که ازش خوشت اومد …
اولین کسی که بهش اعتماد کردی …
دوسش داشتی ؟ باهاش خوشحال بودی ؟
الان اصلا برات مهمه ؟
این آدما رو یادته ؟
وااای این روزه وحشتناک رو یادت میاد ؟ چقدر سخت گذشت …
هیچ وقت به کسی گفتی ؟
هیچ وقت به کسی …
هیچ وقت …
کسی بود که دوست داشته باشی اونجا کنارت باشه ؟
فکرشم نمی شه کرد …
اینجا رو یادته ؟ اولین باری که روت حساب کردن …
به خودت افتخار کردی …!!!
واسه این کارت چقدر تشویق شدی …
اینجا چقدر آرامش داشتی …!
از صورتت پیداست !
چقدر سخته منتظر اون اتفاق بد باشی !
بهش فکر نکن …
مگه میشه ؟ این تویی ؟ چقدر پیر شدی ؟
این آدما کین ؟ چقدر تنها بنظر میای ؟
چقدر همه چیز کهنست !
چرا هیچ کس رو درست نمیشناسی ؟
کجا میبرنت ؟
اینا چرا گریه می کنن ؟
دوباره کسی رو از دست دادی ؟
چرا اینقدر سرخورده ای ؟
تو کسی رو از دست دادی ؟
کسی تو رو از دست داده ؟
کسی تو رو از دست داده ؟
کسی تورو از دست داده ؟
کسی تو رو ؟
تو رو ؟

نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

اطلاعات